ذره ای تنها مانده هستم
ذره ای نادیده انگاشته شده
مشتی شکایت
اگر چه قادر نیستم ، از حقیقتی یاری جویم تا هر آنکس بتواند شاهد این زخم ها باشد
کسی هستم که می خواهم تو باشی
که می خواهم تو حس کنی اگر چه انگار
اهمیتی ندارد چه کنم؟
نمی توانم تو را قانع کنم
تا باور کنی این حقیقت است
پس به تماشای تو خواهم نشست و می گذارم بروی
پشت به من می کنی (خیانت می کنی)
همچون همیشه
چهره ای دور از من و ادعا به آنی که نیستم
اما این جا هستم چون تو همه هستی منی
ذره ای نامطمئن هستم
ذره ای ناراحتی و رنج
چون نمی خواهم درک کنی
آنچه را در توان دارم انجام می دهم
اگر چه حسی را بر نمی انگیزم
کسی هستم
چیزی هستم که هرگز نمی خواستی بگویی
اما هیچگاه لحظه ای تردید به خودم راه ندادم
انگار اهمیتی ندارد چه کنم
نمی توانم تو را قانع کنم
تا فقط یک بار هم که شده حرف هایم را تا انتها گوش کنی
چهره ای دور از من و ادعا به آنی که نیستم
اما این جا هستم چون تو تمام هستی منی
نمی توانم احساس کنم پیش از این هم چنین بوده ام
به من پشت نکن
نمی خواهم مرا نادیده بگیری
زمان هم دیگر این درد را شفا نخواهد داد
به من پشت نکن
نمی خواهم مرا نادیده بگیری
نه
حرف مرا تا انتها بشنو
چه دوست داشتی باشی چه نه
همین حالا
به من گوش بده
























را در رسیدن لینکین پارک به این درجه قائل است
،پیانو،ارگ،گیتارالکتریک
